رهگذر گمگشته



صبر کن ...

در امتداد گذر چند ثانیه
صبر کن
تنها برای بودن باش ، بمان
برای یک ثانیه
که اگر میدانستی ، ثانیه ها ، چقدر بزرگند
به اندازه خشم طبیعت ، به اندازه لطف خدا شاید
به اندازه یک قطره باران در کویر خشک غیرت

پس یک ثانیه صبر کن...............

 

به کجا میروی ؟
صبرکن !...

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو !
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو !

ای کبوتر به کجا ؟!
قدری دگر صبر کن
آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

ای عزیز جان من ...
تو اگر گریه کنی بغض منم میشکند !
خنده کن !
عشق نمک گیر شود بعد برو !
یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد ...
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو !
خواب دیدی شبی از راه ، سوارت آمده ؟

باش ای نازنین !
باش ای مهربان خواب تو تعبیر شود

بعد
برو !


 

از این شب ...

از این شب های بی پایان،
چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم
و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را
به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه همدردی،
نه دلسوزی،
نه حتی یاد دیروزی...
هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،
میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

ببار و جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن
که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم
ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.
ببار امشب
که تنها آرزوی پاک این دفتر
گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا
نه همدردی،
نه دلسوزی،
فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری
به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...


 

زندگی

زندگی غمکده ای بیش نبود                           بهر ما جز غم تشویش نبود

به کدام خاطره اش خوش باشیم                       که کدام خاطره اش نیش نبود

000000000000000000000000000

دائم برای دیدن هم دیر میکنیم

وقت قرارها همه تاخیر میکنیم

اول برای عشق همه تند میدویم

اما اواسطش همه گیر میکنیم

اینم شعری بود واسه همه ی دوستیا که وسطاش وامیرن

000000000000000000

هربار که من را میدید ساعت ها گریه میکرد!

آخرین بار که به سراغم آمد، دیوانه وار میخندید!

با حالت استفهام نگاهش کردم...

با طعنه گفت: تعجب نکن که چرا میخندم، من دیگر آن زن سابق نیستم! بس بود هرچه تو قاه قاه خندیدی و من های های گریستم...

تازه حرفش را تمام کرده بود که یکباره قطره اشکی سرگردان، در گوشه ی چشمش لنگر انداخت...

با طعنه گفتم: بنا بود گریه نکنی، پس این قطره اشک چیست؟؟؟

اشک را با دست پاک کرد و فیلسوفانه گفت: این؟؟ این قطره اشک نیست!! نقطه است!! میفهمی؟؟

نقطه!!!

این آخرین نقطه ایست که به آخرین جمله ی فصل کتاب ایمانم، به عشق مردان گذاشتم!

من دیگر به هیچ چیز مردان ایمان ندارم!... جز... به یک پارچگیشان در نامردی!...


 

دهقام و ارباب

دهقان پیر با ناله میگفت: ارباب!!! آخه درد من یکی دوتا نیست، با وجود این همه بدبختی، نمیدونم خدا چرا با من لج کرده

و چشم دخترم رو چپ آفریده؟؟؟ دخترم همه چیزو دوتا میبینه...

ارباب با پرخاش گفت: که بدبخت چهل ساله نونه من و زهرمار میکنی !!!

مگه کور بودی ندیدی که چشم دختر منم چپه؟؟؟

گفت: چرا ارباب دیدم... اما...

چیزی که هست، دختر شما همه ی این خوشبختی ها رو دوتا میبینه...

ولی...

دختر من این همه بدبختی رو دوتا میبینه... 


 

نامه پسر به پدر

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت


خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.


یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود :"پدر".


 با بدترین پیش داوری‌های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه


رو خوند :


پدر عزیزم،با اندوه و افسوس فراوان برایت می‌نویسم.


من مجبور بودم با همسرجدیدم فرار کنم...


چون می‌خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.


من احساسات واقعی رو با سارا پیدا کردم، او واقعاً معرکه است.


اما می‌دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت...


به خاطر تیزبینی‌هاش، خالکوبی‌هاش، لباس‌های تنگ موتور سواریش و


به خاطر این که سنش از من خیلی بیشتره (تقریبا8 سال).


پدرهمسرمن حامله است. سارا به من گفت ما می‌تونیم شاد و خوشبخت


بشیم.اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون.


ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه.


سارا چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی


صدمه نمی‌زنه.


ما اون رو برای خودمون می‌کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای


که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائین‌ها و اکستازی‌هایی که می‌خوایم.


در ضمن، دعا می‌کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و سارا


بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره.نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم

 

 چطور از خودم مراقبت کنم.یک روز،مطمئنم که برای دیدارتون برمی‌گردیم...


اونوقت تو می‌تونی نوه‌های زیادت رو ببینی.


با عشق...پسرت.


 پاورقی :
پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست...
من  توی خونه دوستم هستم.
فقط می ‌خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست
نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه.


دوستت دارم!
هروقت برای اومدن به خونه، امن بود، بهم زنگ بزن.


 

دوست

بعضی آدم‌ها باران را احساس می‌کنند

بقیه فقط خیس می‌شوند . . .

#########

از کسانیکه با من میمانند سپاسگزارم

آنان بمن معنای دوست واقعی را نشان میدهند

ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشکرم

آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست . . .



 

موفق

موفق کسی است که با لنگ کفشهایی که به سمتش

پرتاب می شود مغازه کفش فروشی بزند


 

میرم

میروم خسته و افسرده و زار

 سوی منزلگه ویرانی خویش

به خدا می برم از شهر شما

 دل شوریده و دیوانه ی خویش

 می برم که در آن نقطه ی دور

 شستشویش دهم از رنگ گناه

 شستشویش دهم از کله ی عشق

 زین همه خواهش بیجا و تباه

 می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه ی امید مهال

 می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد می رقصد اشک

آه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه

 شاید آن به که بپرهیزم من

 بخدا غنچه ی شادی بودم

 دست عشق آمد و از شاخم چید

 شعله ی آه شدم صد افسوس

 که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

میروم خنده به لب خونین دل

میروم از دل من دست بدار

 ای امید عبث بی حاصل


 

غم یار

http://www.pic.iran-forum.ir/images/roxh0x7o2le8295czw0t.jpg

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه !

 کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !

تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره

که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!

تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا امیدی ،

 شکنجه رو حی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگی ، پشیمونی، بی خبری و دلواپسی و .... !

 برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد

و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد

 تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد...

 و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم


 

تصاویر

آها خوب شد یادم افتادمیخواستم ازتون یه سوال بپرسم ؟

دوستان عزیز از شما یه سوالی داشتم لطفا هر کی این مطلبو میخونه به این سوالم جواب

بده:

آیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا عکسهایی کــــــــــــــه آپلود کـــــــــــــــــــــــــــردم زننده هستند ؟

برخی از دوستــــــــــــــــــــان محتــــــــــــــــرم تو نظـــــــــــــــــــراتشون قید کردن که تصاویری

گذاشتین خیلــــــــــــــــــــی زننـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده هستنـــــــــــــــــــــــد.


 

مه رویان و فلفل

http://www.pic.iran-forum.ir/images/wbbnoqzsremaf8ukskoe.jpg

دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه
هر دو جانسوزند، اما این کجا و آن کجا

تیغ جلادان کجست و ابروی دلدار کج
هر دو خون ریزند، اما این کجا و آن کجا

دختری در زیر یار و پیرمردی زیر بار
هر دو نا لانند، اما این کجا و آن کجا

مرده ای در حال غسل و دلبری در توی حوض
هر دو عریانند، اما این کجا و آن کجا

چکمه پای مهین و چکمه شمر لعین
هر دو پاپوشند، اما این کجا و آن کجا

شکر مازندران و شکر هندوستان
هر دو شیرینند، اما این کجا و آن کجا

شعر حافظ شعر و شعر ماست شعر
هر دو تا شعرند، اما این کجا و آن کجا

مردم دریا کنار و مردم دروازه غار
هردو عریانند اما این کجا و آن کجا

پیش چشم مردم مستضعف ما بنز و ژیان
هر دو ماشینند، اما این کجا و آن کجا

×××××××××××××××××××××××××××××××××××

زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد .


اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!


دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟


سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا آورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟


چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.
گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟


 

نیش ...

cqpr8ksfgntttkd4ssqp.jpg

بگذار که همسایه های ساکت مان
نام تو را ندانند
همین زلال زرد روسری
برای پچ پچ هزار ساله ی آنان کافی ست
همان بهتر که نام تو در
لابه لای ترانه نهان باشد
همان بهتر که از میان واژه ها بدرخشی! خورشیدک من
مثل درخشش فانوس از فراسوی فاصله ها
مثل درخشش ستاره از پس پرده ی پشه بند
پشه بند
تابستان
کودکی
آه! همان بهتر که نام تو در لابه‌لای گریه ها نهان باشد

lek0hf33dkzp78j0e5au.jpg

هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند..
هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد؛ اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند!
با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد؛ اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند!

مردی در آن نزدیکی به او گفت: چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی؟!
هندو گفت: عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند، طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن..
چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم؟!

هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیش بزنند!


 

روزگارم

 دوستان عزیز این متنو خودم طراحی کردم چطوره؟

http://www.pic.iran-forum.ir/images/1k71ww2crxfvt1jmti1l.jpg

t0aowhtgvyzlw029kj9.jpg

تنها جایی که حجاب داشت ...

   هنگام نماز خواندن بود ... !

   گویا تنها کسی که به او محرم نبود، "خدا" بود ... !!!!!

 


 

دلم تنگه ...

 

 

نقاش نیستم

 

ولی تمام لحظات بی تو بودن را

 

درد می کشم ...


 

خوابت را دیدم ...تو بودی و من و ماه

برای تو تنها رویای داغ من.....دوستت دارم
 ««««««««««««««««««««««««««««««««««««
 
پیکر فولادیش را میکشم هر شب بخواب


روی سینه روی اندامم چه باک از دوزخش


در میان عشق و شهوت لب ستانم دم به دم


وای بر من چونکه برخیزم نبینم پیکرش


باز من ماندم ز فکرش در فغانی بی بدیل


وای من ...ای وای من...ای وای من از هجرتش


در میان خیل رویاهای صادق میخورم

 
شهد از جان...      عشق از بر...     جام می را از لبش



 

راز دل ...

 

 

 

 

 

راز دل با یار محرم هم نباید باز گفت


روزی ان محرم اگر بیگانه شد تکلیف چیست؟

 


 

چقدر دوستت داشتم

یکی را دوست دارم ولی او باور ندارد.
 یکی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد

 زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم !
 کسی را دوست دارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم

 دستانش را بفشارم !
 یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد !
یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست !
یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا ! کسی

که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم !
یکی را تا ابد دوست دارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که

او در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !
یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ، کسی که نگاه عاشقانه ی مرا ندید

و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !
آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش

 نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !
کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم



ادامه مطلب
 

عشق واقعی

 

زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند.
انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند
.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم

مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم

مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی
مرد جوان: مرا محکم بگیر
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟
مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی
سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه
که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد،
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن
جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند
و این است عشق واقعی. عشقی زیبا


 

نــــــــــــامــــــــــــــــــــرد ...

3czdroc17r4o5fltpjo.jpg

بخون به سلامتی هر چی عاشقه 1- به سلامتی سه کس : غریب ، تنها ، بی کس 2- به سلامتی گاو چون که نگفت من ، گفت ما ?- به سلامتی کرم خاکی به خاطر خاکی بودنش ?- به سلامتی خیار به خاطر اینکه یار داره 5- به سلامتی شلغم به خاطر اینکه غم داره 6- به سلامتی کلاغ ، هر چند که سیاهه ولی عوضش یه رنگه 7- به سلامتی دیوار که هر مرد و نامردی بهش تکیه میکنن 8- به سلامتی شمع که تا آخرش به پات میسوزه


 

من یک انسانم

d5y4ijnax2kufthbc93g.jpg

 

 

اگر به خانه‌ی من آمدی برایم مداد بیاور

مداد سیاه


می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم


یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم
!

یک مدادپاک کن بده برای محو لب‌ها


نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند
!

شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا
!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد


و بی‌واسطه کمی بیاندیشم
!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم


می‌خواهم ... بدوزمش ... اینگونه فریادم بی صداتر است
!

قیچی یادت نرود، می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم
!

پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزم
!

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند


تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت
.

می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود
!

صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر
!

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،


برچسب فاحشه می‌زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم
!

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم


برای وقتی که ...... به قصد ارشاد،


فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند، به یاد بیاورم که کیستم!

ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند


برایم بخر ... تا در غذا بریزم


ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم
!

سر آخر اگر پولی برایت ماند


برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،


بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:

 

من یک انسانم

 


 


قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند. از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم ! (وصیت مرحوم حسین پناهی)

 

 

 

رهگذر

 

۱۳٩٠/۱٢/٢٠
۱۳٩٠/۱۱/۱
۱۳٩٠/۱٠/٢٤
۱۳٩٠/۱٠/۱٧
۱۳٩٠/۱٠/۳
۱۳٩٠/٥/٢٢
۱۳٩٠/٥/۱٥
۱۳٩٠/٥/۸
۱۳٩٠/٥/۸
۱۳٩٠/٥/۱

 

صبر کن ...
از این شب ...
زندگی
دهقام و ارباب
نامه پسر به پدر
دوست
موفق
میرم
غم یار
تصاویر

 

بانک قالب های فارسی وب
قالب وبلاگ
http://www.f6ss601girls.parsiblog.com
عشق - عكسهاي زيبا (سمانه)
شريك بي كسي (هستي)
واقعيت هاي زندگي من
عشق و زيبايي هايش
قصه من و عشقم
امواج غمناك دريا
ليلي خوشكله
عشق مشكي
عشق ممنوع
دلگير و تنها
شهر شعر
برف بلوري
دوستان
عشق
love
مهرناز
سامان
جاده خيس
راه عاشقي
روياي عشق
ياد يار تنهايي
خلوت مهتابي
beautifulstories
حرفهاي آسماني
تنهايي تنها يار من
دوستت دارم خيلي زياد
دوستت دارم خيلي زياد
دلنوشته هاي پرنده اي رها
عاشقان فرشته ای به نام جاستین بیبر!
اشك مريم
تبسم گل
http://msha1362.mihanblog.com

 

RSS 2.0